خانه / فیلم و سریال / جشنواره‌ی سی‌وهفتم: فیلم‌ها و امتیازها

جشنواره‌ی سی‌وهفتم: فیلم‌ها و امتیازها


جشنواره‌ی سی‌وهفتم: فیلم‌ها و امتیازها

همان‌طور که گفتم از امروز با یادداشت‌های کوتاه و مستقیم و چکشی‌ام درباره‌ی فیلم‌های جشنواره همراه خواهید بود. مثل سال‌های قبل سعی می‌کنم حاشیه نروم و منظورم را خیلی سریع و صریح بگویم و تمام. هر روز، درباره‌ی فیلم‌های شب قبل خواهم نوشت و به این پست اضافه خواهم کرد. در نتیجه این پست تا پایان جشنواره، ثابت خواهد ماند.  

معکوس (پولاد کیمیایی): پسر کو ندارد نشان از پدر! هم‌چنان که نمی‌توانم با سینمای پدر کنار بیایم، ظاهراً با سینمای پسر هم کنار نخواهم آمد. سرد و خسته‌کننده، با همان مضامین رفاقت و خیانت و قهرمان و فلان و بهمان. داستانی گنگ و نچسب با شخصیت‌هایی نچسب‌تر. نه! کنار نخواهم آمد! (نیم از ۵)

.

سال دوم دانشکده‌ی من (رسول صدرعاملی): ریتم کند و کشدار، داستانی کم‌مایه. ماجرا خیلی دیر راه می‌افتد و وقتی هم که راه می‌افتد، انگار اصلاً راه نیفتاده! بعد هم که تمام می‌شود، انگار هنوز شروع نشده! بالاخره ماجرای مهتاب چیست؟ عاشق شدنش را می‌پذیریم، اما چرا در آخر همه‌چیز را رها می‌کند؟ رفتار پایانی علی قرار است غافلگیرمان کند؟ که مثلاً او برخلاف تصور ما با کسی «تیک» نمی‌زند و اتفاقاً خیلی هم وفادار است؟ فیلم رسماً پیش نمی‌رود و مدام درجا می‌زند. گره‌هایی افکنده می‌شود اما به هیچ‌کدام جوابی داده نمی‌شود. فیلم در سکانسی برفی تمام می‌شود اما اگر در وسط تابستان هم بود، هیچ فرقی نمی‌کرد و این یعنی ماجرا از ابتدا می‌لنگد. (۱ از ۵)

.

غلام‌رضا تختی (بهرام توکلی): توکلی چیزی بیش از آن‌چه خودمان می‌دانیم از تختی نشان نمی‌دهد. تختی تخت است. از اول تا آخر، همین‌طور به این و آن کمک می‌کند و پول خرج می‌کند، بدون این‌که وارد ریزه‌کاری‌های شخصیت او شده باشیم. درباره‌ی تختی این چیزها را شنیده‌ایم و دنبال چیز بیش‌تری هستیم که فیلم به ما نمی‌دهد. اما داستان جذاب و سرگرم‌کننده است. صحنه‌پردازی‌های توکلی مثل همیشه عالی‌ست و پیداست که زحمت زیادی برایش کشیده‌اند، اما تختی تخت است، منفعل و گاهی هم احمق است با آن خنده‌هایی که کم‌کم آدم را عصبی می‌کند! راستی گریم مادر تختی چرا آن‌قدر خنده‌دار شده بود؟ نماهای نزدیک گریم خودِ تختی هم گاهی توی ذوق می‌زد. و چه حیف که به همین دلایل، فیلم بهتری نمی‌شود. (۲/۵ از ۵)

.

پی‌نوشت روز اول: خانمی را دیدم که برخلاف بقیه، صف نایستاد. (بله! در کاخ جشنواره هم صف وجود دارد!) رفت و گوشه‌ای نشست و با موبایلش مشغول شد. صف طولانی بود. خانم جوان عین خیالش نبود. بیست‌دقیقه‌ای گذشت و در نهایت همه وارد سالن شدیم. برگشتم و دیدم که آن خانم جوان، بهترین جای ممکن نشسته. او یک فرق عمده با بقیه داشت که توانسته بود بدون یک دقیقه صف ایستادن چنین شعبده‌ای کند؛ او زیبا بود و آن‌جا فهمیدم که زیبارویان صف نمی‌ایستند.





لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

نامزدهاي سي و هفتمين جشنواره فيلم فجر

اعلام اسامی نامزدهای سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر ابراهیم داروغه زاده دبیر جشنواره اسامی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *