خانه / فیلم و سریال / نقد فيلم كاملا ناشناخته complete unknown

نقد فيلم كاملا ناشناخته complete unknown

كاملا ناشناخته complete unknown
كاملا ناشناخته complete unknown

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان كاملا ناشناخته  : Joshua Marston

بازیگران: Rachel Weisz ، Michael Shannon ، Azita Ghanizadeh ، Michael chernus ، Kathy Bates ، Danny Glover ، Erin Darke

خلاصه فيلم

Complete Unknown یا کاملاٌ ناشناخته، داستان درگیری یک عشق قدیمی بین دو شخصیت کاملاٌ متضاد در شرایط جدیدی از زندگی یکدیگر است که موجب یک بازگشت احساسی به درونشان میشود.

نقد فیلم كاملا ناشناخته complete unknown 

 كاملا ناشناخته complete unknown  اثری از جاشوآ مارستون است که از او آثاری قوی و متفاوت از روند کلی هالیوود همچون The Forgiveness of Blood و Mariaa Full of Grace را به یاد داریم و اینبار نیز او به سراغ درگیری درونی شخصیتهای اصلی فیلمش و تضاد موجود در انسان رفته است. درگیریها و تضادهایی از احساسات عمیق و عادتهای روزمره تا حسرتها و فلسفههای شخصی منحصر به فرد آمیخته با بیم و امید آدمی.

داستان فیلم كاملا ناشناخته complete unknown بر مبنای دو شخصیت اصلی آن یعنی آلیس (با بازی ریچل وایز) و تام (با بازی مایکل شانن)،پیش میرود و داستان از جایی شکل میگیرد که تام متوجه حضور آلیس در جشن تولدش میشود و این اتفاق یعنی حضور یک عشق قدیمی دقیقا در زمانی که او در احتمالاٌ مرز جدایی و انتخاب مهمی در زندگیاش است، جرقهای برای یک به‌همریختگی درونی و چالش ارتباط احساسی است. تام به طور مشخص دچار تشتت فکری و به‌همریختگی شخصیتی است؛ این مطلب را میتوان از پیشنهاد رابطه جنسی سه نفره به همسرش حتی به شوخی، یا ادامه دادن بازی نقش بازی کردن و نیز نارضایتی از شغل و احوالاتش و دوستانش و حتی کیک تولدش، به خوبی فهمید اما نکته مهم راجع به تام علاقهی او به ثبات است. او میخواهد هر آنچه هست را حفظ کند و با همین هدف عمریست به زندگی نکبت بارش در خانه پدرش ادامه میدهد و حتی حاضر نیست همین اوضاع را با زندگی پر از هیجان کسی که عاشقش بوده تغییر دهد.

از سوی دیگر آلیس که دیگر اسمهای گوناگونی دارد، قطب مخالف تام است. فیلم با او و زندگیهای گوناگونش شروع میشود. او پر جنب و جوش است و میتواند ذهنش را به قلمروی هر ماهیت انسانیای پرواز دهد. تو گویی سیبل وار در حال تغییر است و از این کار لذت میبرد. برخلاف چند شخصیتی یا بهتر بگوییم اختلال شخصیتی عجیبش، یک چارچوب مشخص فکری دارد که برمبنای آن زندگی میکند و این قابلیت را دارد که هر لحظه خود را با آن سازگار کند.روزی شعبدهبازی، روزی محقق و جانورشناس، روزی پزشک اما یک عاشق دلتنگ. آلیس خوب میداند که چه میکند و هیچگاه آنقدر در نقش خود فرو نمیرود که خودش را فراموش کند. تو گویی حتی لحظهای برای خودش نیست و دیگر اسمش هم معنای خاصی برایش ندارد اما میداند کیست و میخواهد در شخصیتهای داستانیاش جلو رود تا زمانیکه به هر دلیلی مجبور به ترک آن شخصیت شود اما در همین حین تام با آنکه به راحتی تمام اطلاعاتش، به سادگی در کامپیوتر قابل جستجوست، اما با خود غریبه است.

این رویکرد درگیری شخصیتی در آثار مارتسون همیشه جذابیتهای خاص خود را دارد و نیز به علت تجربههای عینی بسیار ملموس و همذاتپندارانه است اما به واقع در این داستان و به خصوص شخصیتهای اصلی فیلم به هیچ عنوان پرداخت درست و تصویر منسجم به بیننده ارائه نمیدهند و به واقع کاملاٌ ناشناخته باقی میمانند. این اتفاق درباره شخصیتهای فرعی که هیچگونه محلی از اعراب ندارد و حتی لزوم وجود آنها در روند داستان فیلم نیز نامشخص باقی میماند، وجود دارد.

شخصیت آلیس از طرفی شیفته و عاشق ایفای نقش است و از طرفی متبحر در هر زمینهای از نقشهای خود عمل می‌کند. او سیبل نیست یا اگر هست، سیبل متحول شده از تمام شخصیتهاست. آلیس به راحتی داستان شخصیتهایش را میسازد اما آنقدر این داستانها سست است که به تناقضگویی در آن میافتد. و از این مدل شخصیتی، حتی در پوستر فیلم نیز به خوبی استفاده شده و آلیس به شکل یک پروانه که اصولا نماد زندگی دوباره است، به نمایش درآمده اما در پوسترهای دیگر،شخصیتها درحال فروپاشی هستند.فروپاشی شخصیت و هویتهای چندگانه و در مقابل او شخصیت تام که ریشههای عمیق شخصیتی در درون خود دوانده و تغییر آنها برایش غیر ممکن است.

هدف، حلقهی مفقودهی شخصیتپردازی کاراکترهایِ اصلی داستان است. این هدف، درباره‌ی هرکدام از آنها میتواند بیهدفی باشد اما به هرحال باید ترسیم شود. چیزی که در فیلم به هیچ عنوان دیده نمیشود.

کاملا ناشناخته اثری است که داستان حسی و درگیرکننده‌ی آن میتوانست در غالب فرمهای ویژه و احیاناٌ پیچیده، بسیار قابلفهمتر و جذابتر باشد و کمابیش مخاطب را به فضای ذهنی کارگردان نزدیک کند. نمونهی این درگیری ذهنی شخصیتی در مواجهه با یک عشق قدیمی و انسانهای چند شخصیتی را میتوان در فیلم ۲۰۴۸ اثر وونگکاروی دید و به نظر میرسد فرم سانتیمانتال انتخاب شده برای راه رفتن و دیالوگهای تزریقی اطلاعات که نمونه بارز آن در Before Sunset و After Sunsetوجود داشت، بتواند نیازهای این فیلم برای نفوذ به اعماق افکار شخصیتها کافی باشد.

به واقع كاملا ناشناخته complete unknown  اثری از جاشوآ مارستون است که از او آثاری قوی و متفاوت از روند کلی هالیوود همچون The Forgiveness of Blood و Mariaa Full of Grace را به یاد داریم در همهی موضوعات به خصوص در انتخاب فرم کاملاٌ ناشناخته و نامعلوم عمل کرده است. زوایای دوربین از طرفی بلا استثنا در فضاهای بسته همچون دوربین اصغر فرهادی، شخصیتهایش و به خصوص آلیس را به شدت در چارچوبها و قابها، محصور کرده تا شاید بتواند ضعف منطقی داستان برای برگشت بعد از مدتهای او را بپوشاند و یا شاید حس انزوا و حقارت شخصیت او از عدم ثبات را اثبات کند و نیز از طرفی به یکباره تبدیل به دوربین مستند در میان قورباغهها میشود و از طرف دیگر در خیابان با آنها راه میرود و اصولا حس خاصی را جز نامشخصی به بیننده منتقل نمیکند.

كاملا ناشناخته complete unknown  اثری از جاشوآ مارستون است که از او آثاری قوی و متفاوت از روند کلی هالیوود همچون The Forgiveness of Blood و Mariaa Full of Grace را به یاد داریم در پرداخت به جزئیات نیز بسیار دم دستی عمل میکند و هیچگاه پا را فراتر از یک ژست مد روز یعنی پرداخت به جزئیات نمیگذارد. جزئیاتی همچون گردنبند رامینا (همسر تام)(با بازی آزیتا غنی زاده) و یا صدای قورباغه‌ها و به خصوص سکانس همراهی آنها با پیر‌زنی (با بازی کتی بیتس) که برای داگ واکینگ با او برخورد کردند و منزل آنها که به صلاخ خانه بیشتر شبیه است و یک هماهنگی غافلگیرانه از ایفای نقش‌های ساختگی و دیگر جزئیاتی که در روند داستانی، نقشی ایفا نمیکنند و صرفاٌ فیلم را از خستگی ملال‌آوری که شاید باعث انصراف از دیدن ادامه فیلم می‌شد ، بیرون می‌آورد.

كاملا ناشناخته complete unknown  اثری از جاشوآ مارستون است که از او آثاری قوی و متفاوت از روند کلی هالیوود همچون The Forgiveness of Blood و Mariaa Full of Grace را به یاد داریم در پرداخت به جزئیات نیز بسیار دم دستی عمل میکند و هیچگاه پا را فراتر از یک ژست مد روز یعنی پرداخت به جزئیات نمیگذارد. جزئیاتی همچون گردنبند رامینا (همسر تام)(با بازی آزیتا غنی زاده) و یا صدای قورباغهها و به خصوص سکانس همراهی آنها با پیرزنی (با بازی کتی بیتس) که برای داگ واکینگ با او برخورد کردند و منزل آنها که به صلاخ خانه بیشتر شبیه است و یک هماهنگی غافلگیرانه از ایفای نقشهای ساختگی و دیگر جزئیاتی که در روند داستانی، نقشی ایفا نمیکنند و صرفاٌ فیلم را از خستگی ملالآوری که شاید باعث انصراف از دیدن ادامه فیلم میشد ، بیرون میآورد.

كاملا ناشناخته complete unknown  اثری از جاشوآ مارستون است که از او آثاری قوی و متفاوت از روند کلی هالیوود همچون The Forgiveness of Blood و Mariaa Full of Grace را به یاد داریم با انتخاب روند داستانی ناصحیح و به سرعت محدود شونده از جهت حضور کاراکترها (که البته به هدف نزدیک شدن به کاراکترهای اصلی صورت گرفته) به کلی نقشهای فرعی را از دور خارج کرده و اجازه‌ی هیچگونه ورودی را به آنها نمیدهد و صرفاٌ به عنوان یک وسیله برای شلوغ کردن صحنه استفاده می‌شوند و دلیل منطقی حضور آلیس در جمع و نیز دو کاراکتر پیرمرد و پیرزن صرفاٌ برای ایجاد فضای بین کاراکترها به وجود آمدند و به کلی کاراکترهای هدر رفتهای محسوب میشوند.

در پایان باید گفت کاملاٌ ناشناخته یک فیلم بسیار متوسط از هر حیث و خسته کننده و ملال آور است که تنها یک نکته جذاب در ایده ی بسیار خوب آن وجود دارد که آن قابلیت همذات پنداری برای انسان مدرن این روزگار است. انسانهایی همراه با زندگی‌های ماشینی و بحرانهای شخصیتی عمیق و همچنین راه فرار و انتخاب بین آنها و زندگیِ دمغنیمتیِ چند شخصیتی حتی به قیمت قربانی شدن عشق و غمهای گاه و بیگاه.

برای مطالعه سایر نقد فیلم های سینمای جهان روی لینک کلیک کنید.


امتیاز کاربران:

اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!


لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

کوتاه درباره‌ی چند فیلم؛ شماره‌ی شصت و پنج

فرستاده شده توسط damoon در تاریخ مهر ۱۵, ۱۳۹۸ در یادداشت‌های کوتاه | بدون دیدگاه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *