خانه / فیلم و سریال / نقد فیلم سرخ پوست – Filmovies

نقد فیلم سرخ پوست – Filmovies

پوستر فیلم سرخ پوست

عوامل فیلم

نویسنده و کارگردان: نیما جاویدی

بازیگران: نوید محمد زاده، پریناز ایزدیار، آتیلا پسیانی، مانی حقیقی و حبیب رضایی

نقد فیلم

بی شک یکی از شاخص هایی که از طریق آن می توان به قدرت فیلمسازی یک کارگردان پی برد تنوع ژانری آثار اوست. این شاخص نشان می دهد کارگردان به شیوه و سبکی در روایت خود دست یافته که می تواند نگاه خود نسبت به موضوعات مختلف را در فیلم هایش تزریق کند. شاید با همین تحلیل و البته با نگاهی بلند پروازانه نیما جاویدی  به سراغ تجربه ای متفاوت از کارهای قبلی اش رفت و فضای فیلمسازی اش را شاید برای همیشه تغییر داد.”ملبورن” اولین ساخته بلند سینمایی نیما جاویدی، اثری متوسط از دسته درام های اجتماعی بود که مانند فیلم های هم دوره خود با حداقلی ترین ارزش بصری، راهی سینماها شد. هر چند “ملبورن” نشانه هایی از توانمندی جاویدی در غافلگیر کردن بیننده و بازی گرفتن از گروه بازیگری داشت اما هیچ کس انتظار نداشت فیلمی بعدی او کاری پرتحرک و خوش ساخت مانند ” سرخ پوست”  باشد.

در سینمایی که تمام فضا را ناله های بی ثمر درام های اجتماعی و قهقه های جاهلی فیلم فارسی های مدرن پر کرده است حضور فیلمی مانند “سرخ پوست” غنیمتی است که باید قدر دانست. حداقل در زمینه تنوع ژانری و موضوعی که در سینمای ما به حداقلی ترین شکل آن اکتفا می شود. اثری که علاوه بر مزیت تمایز می تواند بیننده را ۱۰۰ دقیقه بدون آن که روی صندلی این پا و آن پا کند و با نگاه عاجزانه به ساعت چشم انتظار تیتراژ پایانی باشد، پای فیلم نگه دارد. دلیل این کشش و جذابیت را می توان مسائل تکنیکال ضرباهنگ مناسب اثر دانست.

مهمترین مزیت”سرخ پوست” این است که در روایت داستان به شدت بر مبنای تصویر عمل می کند. بخشی از این موفقیت به دلیل دکوپاژ دقیق و میزانسنی است جاویدی به کار گرفته است.  مزیتی که در “ملبورن” هیچ نشانی از آن وجود نداشت و دوربین سردرگم به این سو و آن سو کوبیده می شد. این کار آن قدر در فیلم درست انجام شده است که اهل فن را درباره کارگردانی اثر توسط یک جوان به شک می اندازد. اما نکته ای که باعث بهتر دیده شدن  این مزیت شده و فیلمبرداری فوق العاده هومن بهمنش است. با وجود  حرکات زیاد دوربین هیچ حس مبهمی در تصاویر وجود ندارد و تحرکات آن قدر نرم و حساب شده انجام شده است که اساسا به چشم نمی آید. فیملبرداری و نورپردازی اثر کاملا با منطق احساسات شخصیت ها و موقعیت های داستانی هماهنگ است و بیننده را غرق در دنیای فیلم می کند. به جرئت می توان گفت فیلمبردای سرخ پوست بهترین اثر بهمنش است و به حق هیچ چیز کم ندارد می توان آن را در کلاس های تخصصی – به ویژه در قاب بندی- تدریس کرد. با وجود تمام این مزایا تصویر کاملا در اختیار فیلم است و هیچ جا اجازه رخ نمایی پیدا نمی کند. این یکدستی در تمام اجزای فنی اثر دیده می شود. از تدوینی که تمام آن چه باید بدون بیش و کم به بیننده منتقل کند تا بازیگردانی قابل تاملی که اجازه کوچکترین حرکت اضافه ای به محمد زاده -که سبک بازی برونگرایی دارد- نمی دهد. موسیقی هم از همان سکانس ابتدایی به درستی با فیلم همراهی می کند. تمی است که تحرک می بخشد اما تبدیل به ملودی نمی شود. مجموعه این موارد در کنار فیلمنامه ی مهندسی شده، ضرباهنگی ملیح به اثر می بخشد که نه با کندی اش بیننده را خسته می کند و نه شتابزدگی اش سردرگم. در این بین تنها می توان افتادن فیلم در دام غافلگیر کردن های متعدد بیننده را به عنوان یک ضعف محسوب کرد که البته باعث شکستن جداره های فضای فیلم نمی شود.

هر چند فیلم در فرم آنچه پیش نیاز روایتی بی نقص است در اختیار دارد اما نمی شود این حقیقت را نادیده گرفت که ذوق زدگی بیننده به دلیل ضعف در تماشای آثار بی رمق این روزهای سینمای کشور است نه چیزی بیش از آن. به عبارت دیگر هر آنچه تا کنون ذکر گردید شرط لازم اثری قابل قبول است نه شرط کافی. آن چه تکمیل کننده این شرط است داستانی است که قرار است به یاری مسائل فنی مذکور در بستر اتفاقات و روابط میان انسان ها روایت شود و مضمون نهفته در پیرنگ اصلی را شکوفا نماید. برای توضیح بیشتر این نکته بد نیست نیم نگاهی به ارجاعات سینمایی اثر که فیلم بخشی از وجودش را از آن الهام گرفته است بپردازیم .

مهمترین ارجاعی که در جای جای فیلم رخ نمایی می کند و دلیل عمده آن را هم می توان شباهت لوکیشن اصلی اثر در نظر گرفت” مسیر سبز” دارابونت است. این ارجاعات که بیشتر جنبه تصویری دارند تا محتوایی صرفا به فضاسازی فیلم کمک کرده است. سبک فیلمبرداری به ویژه در نمایش محیط زندان ، منطق نورپردازی و طراحی صحنه شباهت زیادی به فیلم کم نقص دارابونت دارد و الهام گرفته از آن است. فیلم در فضاهای داخلی کاملا وامدار میزانسن های این اثر است تا جایی که می توان به بررسی نما به نمای آن پرداخت. با این وجود سرخ پوست نتوانسته تعمیق بخشی مضامین خود را با مسیر سبز شبیه سازی کند.

اما دیگر ارجاعات پر بسامد فیلم به “اژدها وارد می شود” ِمانی حقیقی است که در جشنواره سی و چهارم فجر به نمایش درآمد. ارجاعات فرامتنی فیلم که این نوشته به هیچ عنوان قصد ورود به آن را ندارد شباهت قابل توجهی به اثر مذکور دارد که گاهی از نماهای خارجی هم برای صحه گذاری بر آن به کار گرفته می شود. “سرخ پوست” در اشارات فرامتنی نتوانسته از “اژدها وارد می شود” الهام بگیرد و با نشانه گذاری های درست قابلیت تاویل و بسط اتفاقات را به دنیای امروز فراهم آورد.

ارجاعات یا به تعبیری ادای دین های کارگردان به فیلم های مذکور نشان می دهد فیلمساز قصد داشته مفاهیم دیگری را به نمایش بگذارد اما با وجود تمام تلاش ها تنها موفق می شود یک داستان را خوب روایت کند. نشانه گذاری ها و تعریف المان های تصویری، برای حرف های مگوی جناب جاویدی کافی نیست و بیشتر به کار اهل بافتن می آید تا اهل یافتن. بدیهی است جمع شدن افرادی با لهجه های گوناگون در زندانی مخروبه که قرار است راه را برای پرواز هواپیماها هموار کند ترجمه ای دیگر است از آنچه کارگردان در ملبورن به صورت فاش تر بیان کرده است. با این تفاوت که این بار قصد داشته مضمون را دراماتیزه و به زبان سینمای ناب نزدیک تر کند. نگارنده به تاسی از فیلم توضیح بیشتری درباره لایه های پایینی فیلم نمی دهد تا هم متهم به داشتن نگاهی سیاست زده نشود و هم به صرف کردن فعل بافتن نپردازد.

با وجود آن که فیلم تا نقطه ایده آل خود که همانا ماندگاری در حافظه بصری بیننده است  فاصله دارد اما حقیقت این است که فارغ از همراهی یا مخالفت با نوه نگاه فیلمساز  به موضوع، تماشای فیلم های خوش ساخت ، جذاب و قابل تامل که به تغبیر تروفو نمایانگر زجر یا لذت سازندگان آن است فرصتی است که در سینمای فعلی ایران نباید از دست داد.

به این مطلب امتیاز دهید

لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

نقد فیلم متری شیش و نیم

پوستر متری شی و نیم “متری شش ونیم ”  تومنی هفت صنار ! آخرین کار …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *