خانه / فیلم و سریال / نگاهی به فیلم تکه‌ای از مردگان One Cut of the Dead

نگاهی به فیلم تکه‌ای از مردگان One Cut of the Dead


نگاهی به فیلم تکه‌ای از مردگان One Cut of the Dead
  • بازیگران: تاکایوکی هاماتسو ـ یوزوکی آکی‌یاما ـ هارومی شوهاما و …
  • نویسنده و کارگردان: شین ایچیرو اوئه دا
  • ۹۶ دقیقه؛ محصول ژاپن؛ سال ۲۰۱۷
  • ستاره‌ها: ۴/۵ از ۵
  • این یادداشت در شماره ۵۵۶ مجله «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله «فیلم» منتشر شده است

 

حالا این شد یک چیزی!

 

خلاصه‌ داستان: آقای هیگوراشی مامور می‌شود که فیلمی سی دقیقه‌ای و بدون کات درباره زامبی‌ها بسازد. همه چیز هماهنگ می‌شود و فیلم هم در یک برداشت به اتمام می‌رسد اما بعداً می‌فهمیم که چه اتفاق‌های عجیبی در پشت صحنه‌اش افتاده تا این سی دقیقه بدون کات، ضبط شود …

 

یادداشت: عنوان انگلیسی فیلم گویای هوشمندی‌اش نیست. تکه‌ای از مردگان را که می‌شنویم یاد فیلم‌های ترسناکی می‌افتیم که تقریباً هر روز ساخته می‌شوند و در ایده‌پردازی و فضاسازی و ساخت، شبیه هم هستند و چیزی برای ارائه ندارند. در واقع اسم کنجکاوی‌برانگیزی نیست. عنوان ژاپنی فیلم چیز دیگری است. به گفته هوشنگ راستی عزیز که سال‌هاست در ژاپن زندگی می‌کند، عنوان ژاپنی‌ فیلم‌برداری را متوقف نکن! است؛ حالا این شد یک چیزی!

شخصیت اصلی فیلم، آقای هیگوراشی (تاکایوکی هاماتسو) که سازنده کلیپ‌های تبلیغاتی کم‌اهمیت تلویزیونی ا‌ست و اصولاً بویی از هنر نبرده، به پیشنهاد شبکه تلویزیونی نه‌چندان مهمی تصمیم می‌گیرد فیلمی سی‌ دقیقه‌ای و بدون قطع درباره زامبی‌ها بسازد که قرار است به شکل زنده و در میان برنامه‌های دیگر این شبکه، روی آنتن برود (ملاحظه می‌کنید که با چه ایده جالبی طرف هستیم). شعار آقای هیگوراشی «سریع، ارزان، باکیفیت!» است و همین شعار، بالادستی‌های شبکه را مجاب می‌کند تا ساخت این فیلم سی‌دقیقه‌ای را به او بسپارند؛ و این همان فیلمی است که در ابتدای فیلم‌برداری را متوقف نکن! می‌بینیم. گیج شدید؟! لطفاً حواس‌تان را بیش‌تر جمع کنید چون با یک فیلم در فیلم سرحال حسابی طرفیم با ایده‌های بامزه و جذاب و زامبی‌های عجیبی که هرگز نمونه‌شان را ندیده‌اید.

داستان فیلمی که هیگوراشی می‌خواهد بسازد درباره کارگردانی‌ست که قرار است فیلمی درباره زامبی‌ها بسازد اما بازیگران فیلم وقتی به خود می‌آیند که زامبی‌های واقعی دورشان را گرفته‌اند و راه فراری نیست! آن چه که به عنوان فیلم هیگوراشی در ابتدا می‌بینیم، یک فیلم زامبی اسلشر سی‌دقیقه‌ای است پر از خون و خون‌ریزی با زامبی‌های عجیب و غریب که چیز تازه‌ای هم در مقایسه با نمونه‌های مشابهش ندارد جز این که در یک نمای بدون قطع سی‌وچند دقیقه‌ای گرفته شده. اما بعد از این پلان/سکانس پرهیاهو و پرخشونت، به ماجرای ساخته شدن فیلم هیگوراشی برمی‌گردیم و از این جا به بعد فیلم می‌شود همان اثر موفقی که مثل بمب در سراسر دنیا صدا کرده است. سازندگان فیلم که تصور چنین موفقیتی را نمی‌کردند و قرار بود کارشان در سینماهای معدودی در ژاپن به نمایش دربیاید، یک‌شبه ره صد ساله رفتند و در دنیا ستایش شدند. حکایت فیلم ماجرای پروژه جادوگر بلر را تداعی می‌کند که با بودجه‌ای اندک و بدون ادعا ساخته شد ولی هیاهویی به راه انداخت و سرانجام اثری کالت شد که هنوز هم به آن رجوع می‌دهند. فیلم‌برداری را متوقف نکن! هم از حالا یک کالت موفق به نظر می‌رسد.

خانواده آقای هیگوراشی، از قشر متوسط و حتی زیرمتوسط ژاپنی هستند. دخترش مائو که او هم علاقه به ساختن فیلم دارد، در فیلم‌های دیگران دستیار چندم کارگردان است و آن‌قدر هم کارش را جدی می‌گیرد و برخلاف پدرش اصرار بر طبیعی بودن همه‌چیز دارد که به جای چکاندن قطره اشک در چشمان بازیگر کودک فیلم، سعی می‌کند با حرف‌هایش اشک او را در بیاورد! این احساس مسئولیت در نهایت موجب اخراجش می‌شود. دوربینی که در عکس‌های دوران کودکی او با پدرش در دست او می‌بینیم، نشان می‌دهد که عشق به فیلم ساختن در خون اوست اما در نهایت چیزی جز آگهی‌های تصنعی و بی‌مزه پدر گیرش نیامده. مادر خانواده، خانم نائو هم یک بازیگر سابق است که حالا مشغول تمرین دفاع شخصی‌ست و بازیگری را کنار گذاشته چون چنان در جلد نقش‌هایش فرو می‌رفته که در آوردنش کار سختی‌ بوده! این ویژگی به شکل بامزه‌ای در طول داستان در جهت شاخ و برگ دادن به ماجرای اصلی به کار می‌آید.

تمرین برای ساخت فیلم سی‌دقیقه‌ای بدون قطع که آغاز می‌شود، تا ته ماجرا را می‌خوانیم: یکی بچه‌اش را آورده که در طول تمرین مدام گریه می‌کند، بازیگر مرد نقش اول، جوان مغروری‌ست که کسی غیر خودش را قبول ندارد، آن یکی نمی‌تواند آب معمولی بخورد و حتماً باید آب معدنی همراهش باشد، فیلم‌بردار کمردرد مزمنی دارد که اذیتش می‌کند، بازیگر نفش زامبی دائم‌الخمر است و … یک آشوب تمام‌عیار و ارجاعی کنایه‌آمیز و طنازانه به دنیای بلبشوی رسانه‌هایی مانند تلویزیون. بعد از تمرین‌های پی‌درپی، نوبت به فیلم‌برداری می‌رسد و حالا زمان استفاده از ایده‌هایی است که از ابتدای داستان کاشته شده، و این همان نقطه‌ای‌ست که فیلم را متفاوت می‌کند و می‌توان از آن به عنوان چرخشی اساسی در زیرگونه زامبی یاد کرد؛ چرخشی هوشمندانه و البته به‌شدت کنایه‌آمیز.

در فیلم بدون قطع هیگوراشی، اتفاق‌هایی می‌افتد که ابتدا معنای‌شان را نمی‌فهمیم. حرکات بازیگران و دیالوگ‌های‌شان، گنگ و بی‌معنا به نظر می‌رسد، اما وقتی پشت صحنه را می‌بینیم تازه دست‌مان می‌آید که این مکث‌های بی‌جهت و نگاه‌های بی‌معنا و حرکات غریب یعنی چه. به عنوان نمونه‌ای خنده‌دار، در قسمتی از داستان، خانم نائو به دلیل مشکلی که برای یکی از بازیگرها پیش آمده مجبور می‌شود با وجود مخالفت هیگوراشی در فیلم او بازی کند. او از حرکات دفاع شخصی برای شوخی با بازیگر مرد فیلم استفاده می‌کند؛ حرکتی که عجیب و لوس به نظر می‌رسد اما هنگامی که به پشت صحنه این قسمت می‌رویم، متوجه می‌شویم دلیل حرکت او دریافت پیامی‌ست از طرف عوامل آن سوی صحنه مبنی بر این که باید این لحظه را کش بدهند تا بازیگر نقش زامبی‌ آماده شود. تنها چیزی که در آن لحظه احمقانه و بلاتکلیف به ذهن زن می‌رسد این است که از حرکات دفاع شخصی برای کش دادن صحنه استفاده کند! در صحنه‌ای دیگر از فیلم هیگوراشی، دوربین با برخورد به یکی از بازیگران روی زمین می‌افتد و همان‌جا می‌ماند در حالی که بازیگران از کادر خارج شده‌اند. در نیمه دوم، دلیل افتادن دوربین را متوجه می‌شویم: فیلم‌بردار کمردرد می‌گیرد و با برخورد به بازیگر روی زمین می‌افتد و همان‌جا خشکش می‌زند! در نتیجه دستیار دست‌وپا‌چلفتی‌اش مجبور است دوربین را بردارد و به فیلم‌برداری ادامه بدهد.

اما زامبی‌های فیلم هم حکایت جالبی دارند. هرگز چنین زامبی‌هایی ندیده بودیم؛ یکی مست است، دیگری شکم‌روش دارد و یکی دیگر مدام قهر می‌کند! در فیلم آقای هیگوراشی، لحظه‌هایی را دیده‌ایم که حالا با تماشای پشت صحنه‌اش، جواب تمام ابهام‌های‌مان داده می‌شود و حتی از آن بیش‌تر، متوجه می‌شویم که بلبشویی مشابه بلبشوی درون فیلم، در پشت صحنه هم جریان دارد. به این ترتیب کنایه فیلم‌ساز (شین‌ایچیرو اوئه‌دا، نه جناب هیگوراشی) تکمیل شود. وقتی با شکستن کرین، بازیگران نقش زامبی‌ها مجبور می‌شوند دیواری انسانی درست کنند تا فیلم‌بردار سوار بر پشت زامبی‌ها، نمای آخر را بگیرد، حسابی لذت می‌بریم و همین ایده‌های ریز است که فیلم را چنین شوخ و جذاب و سرحال می‌کند.

البته در این گیرودار، اوئه‌دا داستان خانواده آقای هیگوراشی را را از یاد نمی‌برد؛ دختر او در نهایت به آرزویش که فیلم‌سازی‌ست می‌رسد، چون اوست که در آخرین لحظه‌ها و در حالی که همه چیز خراب شده، به‌سرعت تصمیم می‌گیرد بخشی از فیلم‌نامه را حذف کند و مسیر داستان را به جای دیگری تغییر بدهد. در واقع از جایی به بعد او کارگردانی را برعهده می‌گیرد و فیلم را بدون قطع به پایان می‌رساند. مادر خانواده هم بالاخره بعد از سال‌ها دوباره به دنیای بازیگری برمی‌گردد و باز هم آن‌قدر در جلد نقش فرو می‌رود که دوسه نفر از بازیگرها را به باد فنا می‌دهد!

ماجرای ساخته شدن فیلم خود اوئه‌دا هم از جهاتی شبیه جریان ساخت فیلم هیگوراشی‌ بوده است. آقای هیگوراشی بی‌هنر تصورش را هم نمی‌کرد که فیلمی ساخته شده با آن‌همه دست‌انداز و مکافات که فیلم‌نامه‌اش در میان کار و عواملش در آخرین لحظه‌ها تغییر کرده‌اند و … موفق از کار دربیاید ولی چنین می‌شود، چون گردانندگان آن شبکه تلویزیونی هم مثل ما با دیدن صحنه‌های پر از خون‌ریزی و زامبی‌هایی با چشم‌های‌ از حدقه درآمده و بابت این که فیلم این‌قدر واقعی‌ست کیف می‌کنند! شین‌ایچیرو اوئه‌دای باهنر هم تصورش را نمی‌کرد که فیلمش چنین سروصدایی به پا کند؛ فیلمی که البته با انرژی فوق‌العاده‌ای ساخته‌ شده و این را می‌توان با دیدن پشت صحنه‌اش در تیتراژ پایانی دریافت. مثل وقتی که دستیار فیلم‌بردار به او که بیست دقیقه با دوربین همراه بازیگرها این‌ طرف و آن طرف دویده، لیوانی آب می‌دهد تا گلویی تازه کند.

هوشنگ راستی گرامی در ترجمه عنوان ژاپنی فیلم مرا یاری کرد اما خودش نتوانست بیش از چند دقیقه ‌اش را تحمل کند! این از آن فیلم‌هایی‌ست که برای ارتباط برقرار کردن با آن باید پیشاپیش به این گونه فیلم‌ها علاقه‌مند باشید.

 





لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

۱۰ انیمه برتر تاریخ سینما

موسسه فیلم بریتانیا در مقاله ای ۱۰ انیمه برتر را انتخاب و همچنین در پایان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *